خرید بک لینک
از مطب دکتر برگشته بود. رفته بود سونوگرافی چکاب کلیه و کبد ومن داشتم شوخی میکردم که خب جنسیت بچه مشخص شد یا نه و اسمش را چی قراره بذاریم؟ وسط حرفهایم هی گفت به بابات گفتی ؟ به بابات گفتی؟

دلم گرم شد ...

خودش از دکتر آمده بود و توی مسیر بود وقت مکالمه مان ظهر بود اما دلش شور شب را میزد که سردم نشود و بابا زودتر بیاید بخاری را نصب کند...

برچسب: نویسنده: کیانوش رضاپور تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:24

مرضیه داشت از برنامه هایش برای عروسی اش میگفت.

از سالنی که دوست داشت انتخاب کند..

از شام عروسی

حبه حبه قند در دلم آب می شد و

گفت قرار است 9 شهریور باشد.

کله قند در دلم آب شد..

چه کادویی بهتر از دیدن دوستت در لباس سفید عروسی در روز تولدت ...

خوشبخت شوند...

برچسب: نویسنده: کیانوش رضاپور تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:24

صفحه بندی