دلم گرم شد ...
خودش از دکتر آمده بود و توی مسیر بود وقت مکالمه مان ظهر بود اما دلش شور شب را میزد که سردم نشود و بابا زودتر بیاید بخاری را نصب کند...
برچسب:
نویسنده: کیانوش رضاپور
از سالنی که دوست داشت انتخاب کند..
از شام عروسی
حبه حبه قند در دلم آب می شد و
گفت قرار است 9 شهریور باشد.
کله قند در دلم آب شد..
چه کادویی بهتر از دیدن دوستت در لباس سفید عروسی در روز تولدت ...
خوشبخت شوند...
برچسب:
نویسنده: کیانوش رضاپور